انقد

«لغت نامه دهخدا»

[اَ قَ] (ع اِ)(1) خارپشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
-امثال: بات فلان بلیل انقد؛ بدان جهت گویند که خارپشت همهء شب را نخسبد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قنفذ. (یادداشت مؤلف).
|| سنگ پشت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باخه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به انقدان و انقذ شود.
(1) - این لفظ اگرچه معرفه است ولی گاه «ال» بر سر آن درآورند و «الانقد» گویند. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر