انکب

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کَ] (ع ص) مرد بی کمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مردی که کمان همراه ندارد. (از اقرب الموارد). || مرد ستمگار و جفاکار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). متطاولِ جائر. (از اقرب الموارد). || شتر نکب رسیدهء لنگان. (منتهی الارب) (آنندراج). شتر نکب رسیده. (از اقرب الموارد). شتر مبتلا به بیماری نکب. (ناظم الاطباء). || مردی که در رفتار به یک طرف میل کند. (آنندراج). آنکه کژ رود از لنگی. (مصادر زوزنی). آن اشتر که از لنگی بر یک سو رود. (مهذب الاسماء). عادل عن الاستقامه لایقیم علی جهه واحده. (یادداشت مؤلف).
- امثال: الدهر انکب لایلب. (مجمع الامثال میدانی، از یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر