«لغت نامه دهخدا»
[اَ لَ کَ دَ] (مص مرکب)در تداول، کاویدن به انگشتان. ور رفتن با چیزی با انگشت، سودن پیوستهء انگشتان بدو: دیگر چشمت را انگولک مکن تا خوب شود. (از یادداشتهای مؤلف). و رجوع به انگلک و انگلک کردن و انگل و انگول شود.