انهاج

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) پیدا و روشن گردانیدن راه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هویدا شدن راه. (تاج المصادر بیهقی). پیدا و گشاده شدن راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لازم و متعدی استعمال میشود. (منتهی الارب) (آنندراج). || سیر کردن بر ستور چندانکه تاسه زده گردد: ما ادری ما انهجه؛ یعنی نمیدانم چه چیز تاسه زده کرد او را. || کهنه نمودن جامه را. || کهنه گردیدن جامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کهن شدن جامه. || دما برافتادن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). دمه برافکندن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر