«لغت نامه دهخدا»
(اِ) استام. یراق زین و لگام اسب. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا) : چون برآهختی ز تن شرم ای پسر یافتی دیبا و اسب و اوستام.ناصرخسرو. || ستون و عمود. || پشتی و حامی. (ناظم الاطباء). || امین و مردم معتمد و معتبر. || اعتماد. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج). || آستانهء در خانه. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). اوستان. (انجمن آرا). آستانهء خانه. (برهان) : اندر جهان تهی تر از آن نیست خانه ای کز وام کرد مرد ورا فرش و اوستام. ناصرخسرو.