اوشاق

«لغت نامه دهخدا»

(ترکی، اِ) طفل و امرد. (غیاث اللغات) (آنندراج). غلام و پسر جوان. (از کازیمیرسکی) :
گرفتم عشق آن جادو سپردم دل به آن آهو
کنون آهو وشاقی گشت و جادو کرد اوشاقش.
منوچهری.
رجوع به وشاق شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر