«لغت نامه دهخدا»
[دَ / دِ] (ن مف / نف)زمین خورده. سقوط کرده : صاحب هنری حلال زاده هم خاسته و هم اوفتاده.نظامی. || متواضع. فروتن. || کشته. به خاک سیاه نشسته : کو آنکه بباددادهء تست بر خاک ره اوفتادهء تست.نظامی. و رجوع به افتاده شود.