اهمال کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ کَ دَ] (مص مرکب)فروگذار کردن. ندیده گرفتن. تکاهل کردن. درنگ کردن. واگذاردن : من بترسیدم و اندیشیدم که فرماید تا گردنش بزنند و نفرمود و بخندید و اهمال کرد. (تاریخ بیهقی ص683).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر