ایتلاف

«لغت نامه دهخدا»

[تِ] (ع مص) ائتلاف. سازواری نمودن. (آنندراج). مجتمع گردیدن و سازواری نمودن. (منتهی الارب). با همدیگر آمیختگی گرفتن. (غیاث اللغات). مجتمع گردیدن. (از اقرب الموارد). با همدیگر الفت گرفتن و پیوسته شدن. (تاج المصادر بیهقی) : چون مسافت میان هردو برادر نزدیک شد درباب اتفاق و ایتلاف و مجانبت جانب خلاف استیناف رفت. (ترجمهء تاریخ یمینی).
دست و پا در خواب بینی ایتلاف
آن حقیقت دان مدانش از گزاف.مولوی.
این دواها ساخت بهر ایتلاف
نیست این درد و دواها از گزاف.مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر