«لغت نامه دهخدا»
(ع مص) کم کردن دهش کسی را: اوخش له بعطیه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || زشت گردانیدن ناموس کسی را و زیان رسانیدن در آن: اوخش فی عرضه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || درآمیختن. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برانگیختن. (منتهی الارب). || مرهً بعد اخری، بازگردانیدن تیر قمار بر بابه. و آن تیردان سهام قداح است چون کنانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).