«لغت نامه دهخدا»
[جَرْ] (اِخ) مؤلف مجمل التواریخ والقصص آرد: یزدگرد پدر بهرام گور که او را بزه گر خوانند، پدرش هم یزدگرد نام بود، مردی بزرگ و با سیاست و عدل، خلاف پسرش و چنان گویند که وفا و امانت او بدان جای بود که ملکی در روم بمرد بعهد او اندر، و پسری طفل داشت او را وصیت کرد و به یزدجرد که پادشاهی بر وی نگاه دارد، پس از این یزدجرد شروین پرنیان را که رئیس روستای دشتوه(1) بود، بحد قزوین به روم فرستاد بیست سال، تا پادشاهی نگاه داشت و چون پسرش بزرگ شد زنهار بجا آورد و بدو باز فرمود دادن، و شروین را باز(2)خواند و او آنجا شهری بنا کرده است ناوی(3) شروین نام و اکنون معرب آنرا باجروان خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص 86). (1) - سنی چ برلن: دستنی. پاورقی: دستنبی. دینوری: شروین الدشتبای (ص 71) و دشتوه و دستنبی و دستبی یکیست. یاقوت گوید: دستبی بفتح اوله و سکون ثانیه ... کوره کبیره بین الری و همدان ... و ربما اضیف الی قزوین. (2) - اصل: از (3) - ناوی. بالای خط نوشته شده. حمزه: و سماها باشروان و هی التی لما عرّب اسمها قبل لها باجروان، و ظ: کردست با شروین نام... و شروین و شروان یکیست. مانند شیر و شار و جمشید و جمشاد.