باحث

«لغت نامه دهخدا»

[حِ] (ع ص) کاوندهء زمین و کاوندهء سخن. (غیاث). بحث کننده. کاونده. تفتیش کننده. پژوهنده.
- امثال: کالباحث عن الشفره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کالباحث عن حتفه بظلفه. رجوع بفرائدالادب در آخر المنجد شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر