«لغت نامه دهخدا»
[تَ / تِ] (ن مف) اسم مفعول از باختن است : هزار کوفتهء دهر گشت ازو بمراد هزار باختهء چرخ گشت ازو بمرام.فرخی. -امثال: حریف باخته با خود همیشه در جنگ است. - باخته دل؛ کسی که دل از دست داده. - باخته رنگ؛ کسی یا چیزی که لون اصلی خود را از دست داده. رنگ پریده. - درباخته؛ ازدست داده. باخته : گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم درباخته در پائی. سعدی (طیبات). و رجوع به درباخته شود.