بادسرخ

«لغت نامه دهخدا»

[دِ سُ](1) (ترکیب وصفی، اِ مرکب)(2) مرضی است معروف. (غیاث). مرضی است معروف، سلیم گوید :
باد سرخ آورد روی خاک از گلگون او
بس که کرد اعراض از رشک سپهر چنبری.
(از آنندراج).
حُمْره. حُمْرهء مبارکه. باد مبارک. باددژنام. بادژنام. بادژ. بادژفام. بادژوام. بادشفام. بادشکام. بادشوام. رجوع به لغات یادشده در جای خود شود. سرخ باد. (سروری: بادژنام) (برهان: بادژکام).
.elepisyre - (1) .
(فرانسوی)
(2) - erysipele
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر