باده فروش

«لغت نامه دهخدا»

[دَ / دِ فُ] (نف مرکب)فروشندهء باده. می فروش. خمرفروش. خمار. شرابی. نَبّاذ. شراب فروش :
در حیرتم از باده فروشان کایشان
زین به که فروشند چه خواهند خرید!(1)
خیام.
کرده ام توبه بدست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرائی.حافظ.
سِرّ خدا که عارف سالک بکس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید.
حافظ.
آمد افسوس کنان مغبچهء باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده.حافظ.
تو بزم ساز بعشرت که صبح باده فروش
پی صبوح تو این تخته از دکان برداشت.
حسین ثنایی(2) (از آنندراج).
(1) - ن ل: من در عجبم ز می فروشان کایشان - به زآنکه فروشند...(خیام چ فروغی ص89).
(2) - در آنندراج چ قدیم «حسین سنائی» آمده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر