«لغت نامه دهخدا»
[رِ دَ] (ع ص) تأنیث بارد. (منتهی الارب). مؤنث بارد. || سرد و خنک. (ناظم الاطباء): اوجاع بارده. امراض بارده. - حجه (حجت) بارده؛ یعنی ضعیف. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). - غنیمه البارده؛ غنیمتی که بی جنگ بدست آید. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || زمینی باشد که آب داده باشند، و در شرح سامی فی الاسامی مسطور است که بارده هی الارض التی ارسل فیها الماء. || از اعلام زنان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).