باگناه

«لغت نامه دهخدا»

[گُ] (ص مرکب) (از: با + گناه) مجرم. مقصر. تقصیرکار. بزهکار :
بجان شرمگین نزد شاه آمدند
جگرخسته و باگناه آمدند.فردوسی.
تویی باژخواه و منم باگناه
نخواهم که خوانی مرا نیز شاه.فردوسی.
و رجوع به گناه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر