«لغت نامه دهخدا»
[بِلْ کُل ل] (ع ق مرکب) (از: ب + ال + کل) تماماً. سراسر. یکسره. همگی. (فرهنگ رازی). از همه جهت. بطور کلی. (ناظم الاطباء) : روزبروز آن آب کمتر میشود و هوا میگردد تا آنگاه که بالکل خشک شود. (رسالهء کائنات جو ابوحاتم اسفزاری). و رجوع به کل شود.