باناز

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: با+ ناز) که ناز دارد. نازدار. پرناز :
سمن بوی خوبان باناز و شرم
همه پیش کسری برفتند نرم.فردوسی.
دلارای و بارای و باناز و شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم.فردوسی.
باناز و بی نیاز به بیداری و به خواب
بر تن حریر بودت و در گوش بانگ زیر.
ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر