«لغت نامه دهخدا»
[وُ] (ص مرکب)(1) باکفایت. باعرضه. باشخصیت. کس. صاحب وجود. || (بکسرِ حرف آخر یعنی «دال»، حرف اضافهء مرکب و گاه حرف ربط مرکب) اگرچه. با وصفِ. (آنندراج). با وجود اینها. با همهء اینها. با این وجودها. و رجوع به وجود شود. (1) - از: با + وجود.