باهک

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (اِ) شکنجه. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). سیاست. آزار. (ناظم الاطباء). اذیت. (فرهنگ ضیاء). شکنجه کردن. زدن. (فرهنگ اسدی). || کیستار. (ناظم الاطباء). || در بیت ذیل از ابوشعیب به معنی ببک و ببه و نی نی و مردم و مردمک چشم است و یا صورتی است از ببک :
دلمان چو آب بادی تنمان بهار با دی
از بیم چشم حاسد، کش کنده باد باهک(1).
ابوشعیب.
و نیز رجوع به ابوشعیب شود.
(1) - در نسخهء فرهنگ اسدی:
از بیم خشم حاسد کش کرده باد باهک،
تصحیح از مؤلف است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر