بایستگی

«لغت نامه دهخدا»

[یِ تَ / تِ] (حامص) وجوب. ضرورت :
جهان را چو باران به بایستگی
روان را به دانش به شایستگی.فردوسی.
بگفت آنکه باید ز شایستگی
هم از بندگی هم ز بایستگی.فردوسی.
|| سزاورای. درخوری. لیاقت :
ز گنج و بزرگی و شایستگی
ز آهستگی، هم ز بایستگی.فردوسی.
از آرام و از کام و بایستگی
هم از بخشش و خورد و شایستگی.
فردوسی.
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی.
فرخی.
به بایستگی خورد و جنباند سر
که خوردی ندیدم بدینسان دگر.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر