بت پیکر

«لغت نامه دهخدا»

[بُ پَ / پِ کَ] (ص مرکب)زیباروی. که اندام چون بت دارد. که دارای تناسب اندام است. مجازاً، معشوق. محبوب :
بدو اندرون خفته بت پیکری
نهاده به بالینش بر افسری.فردوسی.
چو قد ویس بت پیکر چنان شد
که همبالای سرو بوستان شد.
(ویس و رامین).
بدان بت پیکران گفت آن دلارام
کزین پیکر شدم بی صبر و آرام.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر