«لغت نامه دهخدا»
[بُ] (ترکی، اِ) کارد. (غیاث اللغات)(1) چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است. (فرهنگ نظام)(2) : شب فراق خروس سحر نفس نکشید خوش آن زمان که سرش را ببرم از بچاق. فوقی یزدی (از فرهنگ نظام). ظاهراً صورت دیگر کلمهء پِچاق (پیچاق) امروزی است. (1) - در غیاث اللغات با کسر ب ضبط شده است. (2) - در فرهنگ نظام با تشدید چ آمده است.