بچاق

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ترکی، اِ) کارد. (غیاث اللغات)(1) چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است. (فرهنگ نظام)(2) :
شب فراق خروس سحر نفس نکشید
خوش آن زمان که سرش را ببرم از بچاق.
فوقی یزدی (از فرهنگ نظام).
ظاهراً صورت دیگر کلمهء پِچاق (پیچاق) امروزی است.
(1) - در غیاث اللغات با کسر ب ضبط شده است.
(2) - در فرهنگ نظام با تشدید چ آمده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر