بچکم

«لغت نامه دهخدا»

[بَ کَ] (اِ) بجکم. گز کمان. تیر کمان. (فرهنگ لغات شاهنامه). || خانهء تابستانی. اوبانه. (اوبهی) (فرهنگ شعوری). ایوان و بارگاه. پشکم. خانهء تابستانی که اطراف آن را شبکه کرده باشند. (برهان قاطع). غرد. بادغرد. زیرزمین :
از تو خالی نگارخانهء جم
فرش دیبا کشیده در بچکم.رودکی.
هزاران بدش اندرون طاق و خم
به بچکم درش نقش باغ ارم.فردوسی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر