«لغت نامه دهخدا»
[بُ تَ] (معرب، اِ)(1) مأخوذ از پختهء فارسی، دوشابی که چندان جوشانیده شود تا به قوام آمده باشد. ج، بَخاتِج. (ناظم الاطباء). معرب پخته و آن دوشابی را گویند که چندان بجوشانند که به قوام آید. ج، بخاتج. (منتهی الارب) (از آنندراج). اصل آن به فارسی میبخته است به معنی عصیر مطبوخ. (از تاج العروس). و رجوع به می پخته و پخته شود. (1) - ضبط کلمه در منتهی الارب بُختَج و در تاج العروس بُختُج است.