«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ع مص)(1) شکافتن زبان شتربچه را تا شیر نمکد: بذح لسان الفصیل. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازکردن پوست را از رگ: بذح الجلد عن العرق. || چیزی دادن: لوسألتهم ما بذحوا بشی ءٍ یعنی اگر سؤال کنی از ایشان ندهند چیزی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) (از ذیل اقرب الموارد). (1) - از باب فتح. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).