«لغت نامه دهخدا»
[بَ چَ / چِ دَ] (مص مرکب)چکیدن : چو گودرز پیش تهمتن رسید سرشکش ز مژگان برخ برچکید.فردوسی. یکی قطره ای بر کفم برچکید کف دست من گشت چون کوثری. منوچهری. رجوع به چکیدن شود.