بزداییدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ زَ / زِ / زُ / بِزْ دَ] (مص)(از: ب + زداییدن) بزدائیدن. بزدودن. زنگ از آینه و تیغ و امثال آن دور کردن. (شرفنامهء منیری). پاک کردن زنگ از روی آیینه و تیغ و امثال آن. (برهان) (آنندراج). جلا دادن. (ناظم الاطباء). روشن کردن. صقل. (مجمل اللغه). صیقلی کردن. زدائیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زدائیدن و زدودن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر