«لغت نامه دهخدا»
[بَسْ سا] (ع ص) بسیار تبسم کننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خندان و شکفته. (غیاث). خندنده. خنده رو. خوشرو : چو چرخ بود هیکل شبدیز تو جوال چو صبح بود چهرهء شمشیر تو بسام. مسعودسعد. مراد و مطلب دنیا و آخرت نبرد مگر کسی که جوانمرد باشد و بسام. سعدی (صاحبیه).