بست

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (اِ) گلزار. (برهان). به معنی گلزار نیز آمده که آن را بستان گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگیری) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). باغی که در آن گل یا میوه یا هر دو باشد در این صورت لفظ مذکور مخفف بوستان (جای بو) است که در معنی باغ استعمال میشود چه در باغ چیزهای خوشبو از میوه و گل هست، لفظ بُسَّد مبدل بست مذکور است. (فرهنگ نظام). || جایی را نیز گویند که میوه های خوشبوی در آنجا بهم رسد. (برهان)(1) (ناظم الاطباء). جایی را گویند که میوه های خوش بو در آنجا بسیار باشد. (جهانگیری) (هفت قلزم). رجوع به بُسَّد شود. جوالیقی در المعرب آرد: و از لفظ بستان کلمهء بَست آمده و آن فارسی است چه هیچیک از ثقات کلمهء عربی مرکب از «ب س ت» نیاورده است. (جوالیقی ص 54 س 1).
(1) - بست bact و بسد (باغ). («یوستی بندهش 88» حاشیهء برهان قاطع چ معین: بست).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر