بسفرخ

«لغت نامه دهخدا»

[ ] (اِخ)(1) یکی از بزرگان و محافظان شهربراز، هنگام بیماری، که به دستور بوران دختر کسری اپرویز بر وی گماشته شده بود. رجوع به فارسنامهء ابن بلخی ص109 چ نیکلسون، 1339 ه . ق. کمبریج.
(1) - ن ل: بسفرج.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر