بشاره

«لغت نامه دهخدا»

[بِ رَ](1) (ع اِ) خبریکه در بشره تأثیر بخشد چنانکه آن را دگرگون سازد. و این در اندوه نیز بکار رود لیکن استعمال آن بیشتر در خبرهای شادی بخش است. ج، بشارات و بشائر. در تاج العروس آمده است: و هرگاه بطور مطلق بکار رود بخیر اختصاص یابد. (از اقرب الموارد). مژده، ولاتکون مطلقه الا بالخیر و انما تکون بالشر اذا کان مقیده به. (منتهی الارب). مژدگانی و خبر خوش. (ناظم الاطباء).(2) مژده و چون در خیر باشد بطور مطلق گویند و اگر در شر باشد آن را مقید کنند. (ناظم الاطباء).(3) هر خبر راستی که از شنیدن آن رنگ چهرهء آدمی دگرگون شود آن را بشارت گویند و در خیر و شر هر دو استعمال شده ولی در مورد خبر خوش کثیرالاستعمال تر است. کذا فی تعریفات السیدالجرجانی. (از کشاف اصطلاحات الفنون). بُشری. (اقرب الموارد). || جمال و حسن: هو ابشر منه؛ احسن و اجمل و اسمن. (از اقرب الموارد). خوبرویی و جمال. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).(4) || تراشهء پوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)(5).
(1) - صاحب منتهی الارب ضبط بشارت در این معنی را بتثلیث آورده است.
(2) - ناظم الاطباء در این معنی ضبط کلمه را بکسر و ضم آورده است.
(3) - در فارسی نیز بصورت مقید آمده است:
وگر نشنوند هیچ اندرز و پند
دهیدش بشارت بزندان و بند.
(یوسف و زلیخا).
(4) - ضبط این کلمه در این معنی بفتح است.
(5) - در این معنی ضبط کلمه بضم است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر