بشتره

«لغت نامه دهخدا»

[بَ / بُ تِ رَ] (اِ)(1) بشنزه. بشنژه. بشتیره. حلواییست که خرما و نان باریک کرده مثل چنگال یکجا میمالند(2). (شرفنامهء منیری). حلوائیست که از آرد کنجد و خرما یا از نان باریک کرده مثل چنگال یکجا می مالند. (مؤید الفضلاء)(3). چنگالی باشد که می خورند و بسحاق اطعمه گوید که آردهء کنجد و خرماست که در یکدیگر بمالند. (سروری) (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 196). چنگالی که از آرد کنجد و خرما و یا از نان گرم و روغن و دوشاب یا از نان تنگ و روغن و خرما سازند. (آنندراج). و رجوع به ناظم الاطباء شود :
گر تیر بلا بارد در کوچهء ماهیچه
از نان سپری سازم و از بشتره آماجی.
بسحاق اطعمه (از سروری).
(1) - بُسْتَرِه. (ناظم الاطباء).
(2) - جمله نافصیح است.
(3) - از جملهء شرفنامه نیز نافصیح تر است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر