«لغت نامه دهخدا»
[بِ شَ] (ق مرکب)(1) با عهد و پیمان. (از ناظم الاطباء). || مشروط. - بشرط کارد خریدن، خربزه و هندوانه را؛بشرط بریدن خریدن. رسم است که خربزه یا هندوانه را از جهت امتحان پختگی آن بشرط کارد میخرند و قاشی از وی تراشیده می گیرند و آن کنایه از کسی را بعد امتحان به آشنایی گرفتن است(2). (آنندراج). خریدن مشروط به خوبی و رسیدگی : بشرط کارد یوسف را زلیخا میخرد اول ترنج و تیغ را نازم که رنگین کرد سودا را. ظهوری (از آنندراج). (1) - از: «ب»، حرف اضافه + شرط. (2) - معنی کنایه آن در ایران معمول نیست و از اصطلاحات هندیان است.