«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ع مص) زدن به عصا کسی را. (از اقرب الموارد). کسی را بچوبدستی زدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تیز نگریستن کسی.(1) || بشق المسافر و منع الطریق؛ بازماند یا بند گردید یا ملول شد یا عاجز گردید از سفر از بسیاری باران چنانکه باشه از پریدن یا شکار کردن در باران عاجز ماند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) پیکان. (مؤید الفضلاء). (1) - ازین معنی ببعد ماضی آن از باب سمع است.