«لغت نامه دهخدا»
[بِ شُ / بِ](1) (ص مرکب)باشکوه. مردم صاحب شوکت و حشمت و هیبت را گویند. (برهان). مردم صاحب شوکت و هیبت که آنرا باشکوه گویند مانند بخرد که باخرد آمده. (از آنندراج). مردم صاحب حشمت و شکوه. (ناظم الاطباء). صاحب حشمت و هیبت. (از سروری). باشکوه. با فر. باهنگ. و رجوع به شعوری ج1 ورق209 شود(2) : ز بس بود بشکوه و بافرهی جهان دید او را خورای شهی. لبیبی (از سروری) (از فرهنگ نظام). یکی یاقوت رمانی بشکوه بزرگ و گرد و ناهموار چون کوه.(ویس و رامین). || (اِ) شوکت و هیبت. (ناظم الاطباء). (1) - [ بِ ]. (سروری). (2) - مؤلف فرهنگ نظام آرد: لفظ مذکور در اصل باشکوه بوده پس در واقع دو کلمه است از قبیل بخرد.