«لغت نامه دهخدا»
[بِ] جِ بَطِح. (منتهی الارب). رجوع به بطح شود. - بطاح بُطَّح بطریق مبالغه است چنانکه اعوام -عوم.؛ (منتهی الارب). || جِ بطحاء، بمعنی جوی در سنگلاخ. (از اقرب الموارد) (از معجم البلدان). و رجوع به بطحاء شود. - قریش بطاح؛ آنکه میان دو کوه مکه، ابوقبیس و احمد(1) سکونت داشتندی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به معجم البلدان شود. (1) - ن ل: احمر. (ناظم الاطباء).