«لغت نامه دهخدا»
[بَ زَ قَ] (ع مص) متفرق و پریشان کردن. لغه فی زعبقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پریشان و متفرق کردن چیزی را. (از آنندراج) (منتهی الارب). پراکندن و متفرق کردن قوم یا چیزی را. (از اقرب الموارد): بعزق المال؛ پراکنده کردن آن. (از دزی ج1 ص100).