بغاز

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ترکی، اِ)(1) = بوغاز. به اصطلاح جغرافیا قطعهء بازومانندی از دریا که تنگ گشته مابین دو قطعه زمین واقع گردد و دو دریا را بهم مرتبط کند مانند بغاز داردانل. (ناظم الاطباء). آبنای تنگ و تنگهء دریا، بوغاز. (از فرهنگ نظام). کلمه ترکیبست بمعنی گلو. مجاز. مضیق. گلوگاه. تنگه: بغاز داردانل و بسفر. گاهی قدما خلیج را بمعنی بغاز نیز استعمال کرده اند. (یادداشت مؤلف). باب.
(1) - Detroit.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر