بفعل آوردن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ فِ وَ دَ] (مص مرکب)پدید کردن. بظهور آوردن. از مرحلهء قوه به فعل آوردن :
هر آنچ امروز بتواند بفعل آوردن از قوت
نیاز و عجز گر نبود ورا چه دی و چه فردا.
ناصرخسرو.
و رجوع به فعل شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر