«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ع اِ) موضعی که در آن بیخ هر درخت باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج) : کدامین ربع را بینی ربیعی کز آن بقعه برون ناید بقیعی. نظامی. - ابن بقیع؛ سگ، یقال: تقاد فابما ابقی ابن بقیع؛ ای بالجیفه لان الکلب یبقیها، یرید حطام الدنیا. (از اقرب الموارد)(1). (1) - در منتهی الارب و ناظم الاطباء بضم اول و فتح دوم است.