«لغت نامه دهخدا»
[بِ] (حامص) دوشیزگی. بکر بودن. - بکری داشتن؛ دوشیزگی داشتن. بکارت داشتن : من آن زن فعلم از حیض خجالت که بکری دارم و شویی ندارم.خاقانی. || تازگی. نوی. || ابداع. ابتکار : سرحد خلقت شده بازار او بکری قدرت شده در کار او.نظامی.