بلاش

«لغت نامه دهخدا»

[بِ] (ق مرکب) بلاژ. بی تقریب. بی سبب. بی جهت. (برهان) (آنندراج). فرهنگها کلمه را ساده گرفته اند اما مرکب از ب + لاش می نماید، و لاش به معنی عبث و بیهوده و غارت و تاراج است :
بدین رزمگاه اندر امشب مباش
همان تا شود گنج و لشکر بلاش.فردوسی.
جدا خوانش هر روز دادی بلاش
یکی ابر بد ویژه دینارپاش.(گرشاسب نامه).
و رجوع به بلاژ شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر