بلعک

«لغت نامه دهخدا»

[بَ عَ] (ع ص، اِ) ناقهء سست گوشت یا کلانسال یا فربه رام. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). || ناقهء آبستن. (منتهی الارب). || مرد کندخاطر ناکس حقیر. (منتهی الارب). شخص بلید. (از ذیل اقرب الموارد). || نوعی از بهترین خرمای عمان. (منتهی الارب). نوعی از خرما. (از ذیل اقرب الموارد). بلعق. و رجوع به بلعق شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر