بلمز

«لغت نامه دهخدا»

[بِ مَ] (ترکی، فعل) بیلمز. سوم شخص مضارع مفرد منفی از مصدر بیلماق بمعنی نمی داند :
بر فصیحان نکته می گیرد چو میگردد عرب
جمله بلمز بر زبان دارد چو گردد ترکمان.
نورالدین ظهوری (از آنندراج).
|| (ص) در تداول مرادف هیچ ندان بکار رود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر