بلمه ریش

«لغت نامه دهخدا»

[بَ مَ / مِ] (ص مرکب) ریشو. ریش دراز. (آنندراج). انبوه ریش. درازریش. (ناظم الاطباء). آنکه ریشش دراز و انبوه است. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بلمه شود :
ترک و تازیک و وشاق و بلمه ریش
حاجب و سرهنگ و جاندار و وزیر.
کمال اسماعیل.
گر نه ابله بود چه خواهد بود
بلمه ریش دراز رستائی.رکن الدین بکرانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر