بلند انداختن

«لغت نامه دهخدا»

[بُ لَ اَ تَ] (مص مرکب)به جای مرتفع انداختن. (فرهنگ فارسی معین). تَطمیح؛ بلند انداختن کمیز را. (از منتهی الارب). || کنایه از ستودن به مبالغه و تعریف بسیار نمودن. (آنندراج). بی نهایت ستایش کردن. (ناظم الاطباء) :
هیچ گه در عشق کوتاهی نکردم از وفا
هرکه پرسید از قد جانان بلند انداختم.
اشرف (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر