بلندین

«لغت نامه دهخدا»

[بَ لَ] (اِ) چوب بالایین در خانه. (برهان) (آنندراج). || چهارچوب در خانه. (برهان). پیرامن در بود و به زمان ما چهارچوب خوانند. (لغت فرس اسدی). پیرامن در. (صحاح الفرس) (اوبهی) (شرفنامهء منیری). آستانه :
در او افراشته درهای سیمین
جواهرها نشانده در بلندین.شاکر بخاری.
سعادت همچو دولت پادشه را
بود دایم ملازم بر بلندین.
معیار جمالی (از فرهنگ فارسی معین).
بَلَند. پلندین.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر