بلوچ

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (اِ) علامتی که بر تیزی طاق و ایوان نصب کنند. (برهان). || تاج خروس، و آن گوشتی باشد که بر سر او رسته باشد. (برهان). || پارچهء گوشتی که بر ختنه گاه زنان می باشد و بریدن او سنت است. (برهان). تلاق و بظر. (ناظم الاطباء). چوچوله :
تا... لب و بلوچ زبانست و رومه ریش
جز راه ... او به سیم پای نسپرم.سوزنی.
|| صفحهء نازکی که آن را بروی ساقهء عمودی در جائی مرتفع قرار دهند و بسهولت گردش می کند و معبر باد را نشان میدهد. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر